|
نرم مثل نم نم بارون
...و اینک باران برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
برای هر آغازی پایانی ست و برای هر شب فردایی دیگر
زندگی همیشه در جریان است و ما رهگذرانی گاه خسته و آشفته، گاه شاد و پر امید گاه بیخبر از همراه و همدل ،گاه مست بوی دلداده و یار گاه نگران فردا که شاید نیاید! گاه در انتظار شام بی فردا. و زندگی بی اعتنا به ما،میگذرد و میرود و میرود..... تا کجای این دنیای بزرگ آغازی دوباره باشد و کجا پایانی دیگر زندگی همیشه در گذر است و ما مسافران لحظه های عمر
دوشنبه چهارم آبان 1388 :: 13:16 :: نويسنده : دل بارونی من درباره وبلاگ ![]() نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند مثل آسماني که امشب مي بارد.... baran.lovely1995@yahoo.com پيوندها |