|
نرم مثل نم نم بارون
...و اینک باران برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
خدایا دیشب تو را در هنگامی که باران شهر چشمانم در نور سفید سیب نقره ای ماه میدرخشید دیدم نه آن هنگام که سکوت فریاد برایم معنایی نداشت...نه... همان لحظه که فهمیدم تو همان "او" هستی که شکستن دوستارانت را یک به یک فهمیدم پس چرا من نشکستم؟ شاید هنوز راز دل را نفهمیدم... اگر شکست ها و گناه ها بر روی شن دریا بود پس تو ای خدا موجی از معرفت به سوی جزیزه دلم بفرست تا این غبار را ببرد و هر وقت به انسانیت رسیدنم نه سر تظاهر بلکه از روی این مجال که "گل سرخی در پاییز روزگارم کاش تو باغبان من باشی همیشه" بر روی سنگ مرمر تو برایم بنویسی: تو بنده ام به راستی برای معبودت شکستی...درود بر تو از وب جالب "مسافر شهر باران"
پی نوشت ۱:در ضمن به وب آقا سبحان(مدرسه رپ) هم سر بزنید.خیلی جالبه!پی نوشت ۲: رویا جون جون جون جونم میشه بگی چرا میخوای خداحافظی کنی؟ دلم تنگ میشه برات. پی نوشت ۳: از همه ی دوستان خوبم بابت تبریک تولد تشکر میکنم. پی نوشت ۴: آقا فرشاد جمله هایی که گذاشته بودین خیلی قشنگ بودن. تو پست بعدی میذارمشون. ممنون از همه .. بای تا های
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 :: 13:31 :: نويسنده : دل بارونی من درباره وبلاگ ![]() نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند مثل آسماني که امشب مي بارد.... baran.lovely1995@yahoo.com پيوندها |