|
نرم مثل نم نم بارون
...و اینک باران برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
یه شب تو اوج صداقت زير همه حرفات زدی یه روز تو اوج لبخند اشکتو در میارم یه شب تو اوج خوشبختی گفتی بریدم یه روز تو اوج زندگی همه چیزو یادت میارم....
پی نوشت ۱: آقا مسعود (هر که شد محرم دل در حرم یار بماند)خوشحالم که بعد از این همه مدت برگشتین... پی نوشت ۲: از همه ی دوستان خوبم هم ممنونم که با حرفاشون به من روحیه میدن و منو خوشحال میکنن. پی نوشت ۳: امروز تولد خواهر گلمه... از همین جا با همه ی وجودم تولد ۱۰ سالگیشو بهش تبریک میگم... امیدوارم همیشه موفق باشه. باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای تا هاااااااااااااااااااااااااااااااااااای
یکشنبه دهم آبان 1388 :: 15:13 :: نويسنده : دل بارونی من برای هر آغازی پایانی ست و برای هر شب فردایی دیگر
زندگی همیشه در جریان است و ما رهگذرانی گاه خسته و آشفته، گاه شاد و پر امید گاه بیخبر از همراه و همدل ،گاه مست بوی دلداده و یار گاه نگران فردا که شاید نیاید! گاه در انتظار شام بی فردا. و زندگی بی اعتنا به ما،میگذرد و میرود و میرود..... تا کجای این دنیای بزرگ آغازی دوباره باشد و کجا پایانی دیگر زندگی همیشه در گذر است و ما مسافران لحظه های عمر
دوشنبه چهارم آبان 1388 :: 13:16 :: نويسنده : دل بارونی من خدایا دیشب تو را در هنگامی که باران شهر چشمانم در نور سفید سیب نقره ای ماه میدرخشید دیدم نه آن هنگام که سکوت فریاد برایم معنایی نداشت...نه... همان لحظه که فهمیدم تو همان "او" هستی که شکستن دوستارانت را یک به یک فهمیدم پس چرا من نشکستم؟ شاید هنوز راز دل را نفهمیدم... اگر شکست ها و گناه ها بر روی شن دریا بود پس تو ای خدا موجی از معرفت به سوی جزیزه دلم بفرست تا این غبار را ببرد و هر وقت به انسانیت رسیدنم نه سر تظاهر بلکه از روی این مجال که "گل سرخی در پاییز روزگارم کاش تو باغبان من باشی همیشه" بر روی سنگ مرمر تو برایم بنویسی: تو بنده ام به راستی برای معبودت شکستی...درود بر تو از وب جالب "مسافر شهر باران"
پی نوشت ۱:در ضمن به وب آقا سبحان(مدرسه رپ) هم سر بزنید.خیلی جالبه!پی نوشت ۲: رویا جون جون جون جونم میشه بگی چرا میخوای خداحافظی کنی؟ دلم تنگ میشه برات. پی نوشت ۳: از همه ی دوستان خوبم بابت تبریک تولد تشکر میکنم. پی نوشت ۴: آقا فرشاد جمله هایی که گذاشته بودین خیلی قشنگ بودن. تو پست بعدی میذارمشون. ممنون از همه .. بای تا های
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 :: 13:31 :: نويسنده : دل بارونی من تو را به جاي همه کساني که نشناختهام دوست ميدارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که آب مي شود دوست ميدارم تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم براي پشت کردن به آرزوهاي مهال به خاطر نابودي توهم و خيال دوست ميدارم تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم تو را به خاطردود لالههاي وحشي به خاطر گونه زرين آفتابگردان براي بنفشي بنفشهها دوست ميدارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم تو را به جاي همه کساني که نديدهام دوست ميدارم تو براي لبخند تلخ لحظه ها پرواز شيرين خا طرهها دوست ميدارم تورا به اندازه همه کساني که نخواهم ديد دوست ميدارم اندازه قطرات باران ، اندازه ستارههاي آسمان دوست ميدارم تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست ميدارم تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم تو را به جاي همه کساني که نميشناخته ام ...دوست ميدارم تو را به جاي همه روزگاراني که نميزيسته ام ...دوست میدارم براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب ميشود و براي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن...دوست ميدارم تو را به جای تمام کساني که دوست نمیدارم...دوست میدارم پی نوشت ۱: بازم از بهار گلم(بقال سر کوچه) تشکر میکنم.بهار جون ازت ممنونم... الهی من قربونت برم که یه هفته اس ندیدمت دلم برات یه ذره شده... پی نوشت۲:رویا خانوم واقعا دستتون درد نکنه... من این وسط هویجم دیگه؟! خیر سرم وب منه! پی نوشت ۳: آقا سبحان اگه کاری داشتین میتونین نظر خصوصی بذارین. رو آی دی تون جوابتون رو میدم... باز هم از همگی ممنونم... مث همیشه: بای تا های دوشنبه سی ام شهریور 1388 :: 23:43 :: نويسنده : دل بارونی من امشب...!
جاده ها تورا به دست سفر سپرده اند.. و چشمان غزلخوان تو تا امتداد سپیده ادامه خواهند داشت میخواهم پل بی انتهای شب دستانم را به دستان زمستانی ات بسپارد... کسی باور نخواهد کرد گناه چشمانت و چشمانم را.... پشت مه عاطفه و تردید کسی باور نخواهد کرد سبزترین گناهمان را... بی قرارم من! امشب آسمان را به دل گره خواهم زد... وقافیه های شعرم را در هم خواهم امیخت.... به خاطر تو بی قرار بی قرار هایم.... شنبه چهاردهم شهریور 1388 :: 13:29 :: نويسنده : دل بارونی من
........ مطالب قدیمیتر >>
درباره وبلاگ ![]() نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند مثل آسماني که امشب مي بارد.... baran.lovely1995@yahoo.com پيوندها |