تبليغاتX
نرم مثل نم نم بارون
نرم مثل نم نم بارون
...و اینک باران برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

دست گذاشتم رو یکی که یک فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن

یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن

یا که مجنون می شنو تو کوچه ها جار می زنن

دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست

سر بودم از خیلیا و لایقم نمی دونست

دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه

شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه

دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله

کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله

دست گذلشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره

خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره

دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن

مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن

دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین

همه جورشو داره ، هم عجیبن ، هم عادین

دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه

ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز

کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ، باختنه

دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره

من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو بهاره

دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می کنه

آخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه

دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ، قایقشه

انقدر دوسش دارن ، هر کی خوبه ، عاشقشه

دست گذاشتم رو یکی که خندشم نفس داره

تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره

دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه

ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه کمه

دست گذاشتم رو یکی ، ما رو چه به فرشته ها

برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها

دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره

اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می میره

دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست

توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده نیست

می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم

ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم

دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم

ولی دست ، عاقلتره. مونده روی همین یکی

چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکی

                                                         مریم حیدر زاده

منتظر نظرای قشنگتون هستم....ببخشید که چند وقت نبودم ...از همه ی دوستای گلم معذرت می خوام .یکم کسالت داشتم...

جمعه نهم اسفند 1387 :: 10:1 ::  نويسنده : دل بارونی من
درباره وبلاگ

نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند
مثل آسماني که امشب مي بارد....
baran.lovely1995@yahoo.com
 
 
< >