|
نرم مثل نم نم بارون
...و اینک باران برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
سلام . امروز می خوام خودم بنویسم نمی خوام شعر و از این چیزا بذارم .شاید یه عده از شما تو وبلاگ دوست متن یعنی ترنم جونی رفته باشید شایدم خیلیا تون بدونید چه نسبتی باهاش دارم . اونایی که نمی دونن الان خودم می گم .من و ترنم تو یه مدرسه هستیم . ما با هم دوستای صمیمی هستیم .نازنینای من ترنم دیگه اپ نمی کنه چون دیگه نت نمی اد یعنی نمی تونه بیاد ...... حالا بی خیال ترنم . می خوام از خودم بگم . تو پستای قبل خودمو معرفی کردم فقط می خواستم بگم الان دلم خیلی گرفته نمی دونم چرا ولی تا نیم ساعت پیش داشتم گریه می کردم . الانم یه موسیقی غمگین گذاشتم و دارم می نویسم . بخدا دیگه کم اوردم . بچه ها من یه دوست داشتم . (البته زیادم باهم جور نبودیم ولی بالاخره می شناختمش) دیروز فوت کرد . سرطان داشت . فقط 15 سالش بود . دلم براش خیلی سوخت............. . حالا یه چیز دیگه :«من یه دوست خوب پیدا کردم اسمش بهنوشه .(تو پیوندا هست). حالا بازم می گم کی منو قابل می دونه که باهام دوست شه ؟بخدا من برا همین وبلاگ زدم . برا اینکه دوستای خوب داشته باشم و اونا تو شادیا و غم هام شریک باشن.» راستی شما اخبارِ20:30 رو دیدین . گفت سیاوش خیرابی تو جاده شمال تصادف کرده . گفت حالش خیلی بده براش دعا کنید .راستش من از سیاوش خوشم نمی اد ولی پسر مردُم اول جوونیشه براش دعا کنید . من که براش نذر کردم.
همین دیگه کاری ندارم .........مثل همیشه : بای تا های پنجشنبه سی ام آبان 1387 :: 23:22 :: نويسنده : دل بارونی من پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم !!! پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟ پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي!!! پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود. يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند ، به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد . به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند، به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت ، بتواند از آن استفاده كند. زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد ، زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست .
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 :: 16:17 :: نويسنده : دل بارونی من تا جان ندهم بر سَر ِمن باز نیاید در خانه ام آن خانه بـر انـداز نیایـد دل را پی آن ماه فرستم به صد امید ای وای بـه مـن گــر رود و بــاز نـیـایـد تابال گشودم ، پَرَم از شعله ی غم سوخت پــروانــه همان بــه کـه بــه پـــرواز نــیــایــــد دور از تو ، به تـن مانده مرا جـان ِضعـیفـی کــان هــم بـه لـــب از طالــع نــا ساز نیایـد با تیر غمــت ، لــب به شکایــت نگــشودم از کــشــتــــه شــمـــیـر تــــو آواز نــــیـــایــد یک دم به هوای دل من گوش فرا دار کاین ناله جــانــسوز ز هر ساز نیایــد در پای ِتو افتد رهی و جان دهد امروز فرصــــــت اگر از دست رود بــــاز نیــای
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 :: 21:12 :: نويسنده : دل بارونی من یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 :: 17:31 :: نويسنده : دل بارونی من واژه هاي تلخ وتكراري برلبان شعرام مي كندفرياد دست گرم زندگاني را دست سردتوسپردبرباد ازغروب تلخ رويأيم آري اي دوست،توراچه آيدات بربار؟ گرتوراسودي ست دمي بنگر تن سردآرزوهاي مرابردار...
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 :: 17:21 :: نويسنده : دل بارونی من
........ مطالب قدیمیتر >>
درباره وبلاگ ![]() نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند مثل آسماني که امشب مي بارد.... baran.lovely1995@yahoo.com پيوندها |